دیگه صندلی B صندلی !!!
دوستان عزیز به خاطر یه سری مسائل (که خودمم نمیدونم چی ؟!) صندلی داغمون تعطیل شد.

دوستان عزیز به خاطر یه سری مسائل (که خودمم نمیدونم چی ؟!) صندلی داغمون تعطیل شد.

با سلام
سال نو رو به همه همکلاسی های عزیزم، دوستان گرامی و کلیه سبز پوشان اتاق عمل تبریک عرض میکنم و امیدوارم که سالی پر از موفقیت ، سلامتی و شادی داشته باشید.

این صندلی داغ ایده ی خوبیه و تقریبا توی همه ی وبلاگ های دانشجویی اجرا میشه ولی دوستان چند تا چیزو باید یادآور شم
اول اینکه این صندلی اسمش با خودشه یعنی کسی که میاد و رو این صندلی میشینه باید از سوالایی که ازش پرسیده میشه احساس گرمای بیش از حد کنه.شما میتونین هر سوالی که میخوایین بپرسین.
سوژه هم باید جواب بده
این صندلی باید طوری باشه که وقتی سوژه انتخاب میشه اولین جمله ای که توی مغزش میاد این باشه:"گاوم زایید.آخه چرا من؟؟" ![]()
امیدوارم همه تون بیاید و سوال بپرسید![]()
![]()
با ما همرررررررررررررررررررررررررررراه باشید !با سوالات متفاوت و جوابای خیلی جالب!!
دوستان عزیز این هفته از امروز(چارشنبه) تا روز چارشنبه ،بنده آقای سجاد فح الهی (مهمون که چه عرض کنم!) رو چارپایه داغ میشینم! هر سوالی دارید بپرسید،( جوری سوال بپرسید که مخاطبامون جذب شن که همه نظراتو بخونن)سعی میکنم که اگه امکان داشت جواب بدم .فقط دوستان احترام وشخصیت رو حفظ کنید تا نفرات بعدی مخصوصاً خانم ها جرات نشستن رو چارپایه رو داشته باشن .ودر یک کلام به اونای که سوال بی ربط میپرسن بگم که این کار جنبه تفریحی فرهنگی داره و توش نباید به هیچکس توهین بشه.
اول هم یه توضیح در مورد خودم :
نام و نام خانوادگی: سجاد فتح الهی
ت.ت:23/9/1370
محل ت: الشتر
این عکس ها مخصوص اون دسته از افرادیه که دوست داشتن خوابگاه آقایون رو از نزدیک ببینند!!!!!

شاید بعد از گذروندن این ترم سخت شما هم دوست داشته باشین جزوه و کتاباتون و بندازین دور، ولی میتونید این کار و با هنر نمایی و ابتکار انجام بدین. واسه همین عکس های زیر رو واستون گذاشتم شاید کمکتون کنه.

فقط نظر یادتون نره.................
سامان عسکری
مهمان چارپایه هستن! هر سوالی دارید در قسمت نظرات این پست بزارید تا ایشون جواب بدن ، فقط لطف کنید سوالاتتون جوری باشه که نفر بعدی هم جرات نشستن روی چارپایه رو داشته باشه!!!
دوستان گرامی یادتون نره که آقای عسگری تا روز دوشنبه هفته آینده مهمان چارپایمونن ! تا اون موقع وقت دارید که سوالاتتونو بپرسید .
دوستان عزیز توجه کنید، امروز یدونه پیام نما واسه وبلاگ گذاشتم که خیلی پر کاربرده ، واسه پیام های کوتاه عالیه ، ولی نمیتونه جای نظرات وبلاگ رو بگیره ! هر وقت دوس داشتید که نظرتون یا پیغامتون همیشه توی وبلاگ نمایش داده بشه میتونید ازش استفاده کنید .
میتونید اسم رو به دلخواه بنویسید ، ایمیل هم (Yourname@yahoo.com) به عبارتی هرچی دلتون خواست !
با توجه به درخواست دوستان همکلاسی در صدد اومدیم تا صندلی داغ کلاسی رو ترتیب بدیم، البته تو این کار باید همگی بچه های کلاس همکاری کنن. لطفاً نظراتتونو واسه این پست و این کار بگید . اگه با استقبال بچه ها روبه رو بشه از هفته آینده اولین نفر از کلاسو میشونیم رو چارپایه !!![]()
بچه ها نظرتون راجب به کلاس چیه؟
حرفی دارید بزنید...اجازه بدید حرفا به گوش همه برسه
وضعیت کلاس چه رنگیه؟سفید؟ قرمز؟چه رنگی؟
| روز | ۸-۱۰ | ۱۰-۱۲ | ۲-۴ | ۴-۶ |
| شنبه | میکروب شناسی |
آشنایی با بیماری های داخلی |
فوریت |
انگل شناسی |
|
۱شنبه |
آسیب شناسی |
بیهوشی |
| |
|
۲شنبه |
کارآموزی |
کارآموزی |
دارو شناسی |
|
| ۳شنبه |
کارآموزی |
کارآموزی |
آشنایی با بیماری های داخلی |
اندیشه اسلامی |
|
۴شنبه |
زبان تخصصی |
بهداشت روان |
|
دانشگاه علوم پزشکی لرستان > دانشکده پیرا پزشکی > برنامه کارآموزی اتاق عمل
آقایون اتاق عمل خوابگاه بو علی
خانم ها خوابگاه آزادگان
تاسف بار بودن این خبر به خاطر از دست دادن دوستان بهداشتیمونه
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
خیلی ناراحتم !![]()
حالا که اینجوری شد بنده ۳ مهر میام ! بای تا ۳ مهر![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
اگه هم بیام خوابگاه نمیرم!!
از ۱۲تا۱۸شهریورانتخاب واحد شروع میشه وشروع کلاسها هم از ۲۶شهریور هستش-
که خیلی زوده-منتظر نظراتتون در مورد تاریخ شروع کلاسها هستیم
(واقعا که! من توی فکر اینم که بچه های کلاس وبلاگو میخونن!!!!!!!!
پس اگه میخونید خواهشن نظراتتون در مورد تاریخ شروع کلاسها بدید)
همکلاسی های گلم حتماْ در نظر سنجی شرکت کنید تا تاریخ رفتن به دانشگاه رو تعیین کنیم.
نظر سنجی روکنار راست صفحه وبلاگ گذاشتم، فقط گزینه مربوط رو تیک بزنید .
ممنون
|
نام درس |
کد درس |
کد گروه |
|
داروشناسی |
1326115 |
10 |
|
اندیشه اسلامی |
1000034 |
14 |
|
زبان تخصصی |
1326117 |
10 |
|
آسیب شناسی |
1326107 |
10 |
|
بهداشت روان |
1326118 |
10 |
|
آشنايي با بيماريهاي داخلي |
1326125 |
10 |
|
كارآموزي رفتار درر اتاق عمل |
1326140 |
10 |
|
بیهوشی |
1326133 |
10 |
|
فوریتها |
1326136 |
10 |
|
كاراموزي بخش استريل مركزي |
1326141 |
10 |
|
ميكروب شناسي وانگل شناسي |
1326165 |
10 |
|
ميكروب شناسي وانگل شناسي (عملی) |
1326166 |
10 |
قرآن ! من شرمنده توام اگر تو را از یک نسخه عملی به یک افسانه موزه نشین مبدل کرده ام .
یکی ذوق می کند که تو را بر روی برنج نوشته، یکی ذوق میکند که تو را فرش کرده ،یکی ذوق می کند که تو را با طلا نوشته ، یکی به خود می بالد که تو را در کوچک ترین قطع ممکن منتشر کرده و …
آیا واقعا خدا تو را فرستاده تا موزه سازی کنیم ؟
قرآن! من شرمنده توام اگر حتی آنان که تو را می خوانند و تو را می شنوند ، آن چنان به پایت می نشینند که خلایق به پای موسیقی های روزمره می نشینند .. اگر چند آیه از تو را به یک نفس بخوانند مستمعین فریاد می زنند ” احسنت …! ” گویی مسابقه نفس است …
قرآن ! من شرمنده توام اگر به یک فستیوال مبدل شده ای ،حفظ کردن تو با شماره صفحه ،
خواندن تو از آخر به اول ،یک معرفت است یا یک رکورد گیری؟ ای کاش آنان که تو را حفظ کرده اند ، حفظ کنی ، تا این چنین تو را اسباب مسابقات هوش نکنند .
خوشا به حال هر کسی که دلش رحلی است برای تو .
آنان که وقتی تو را می خوانند چنان حظ می کنند ، گویی که قرآن همین الان به ایشان نازل شده است. آنچه ما با قرآن کرده ایم تنها بخشی از اسلام است که به صلیب جهالت کشیدیم...
قرآن را سال هاست که به آتش کشیده ایم.
دکترشریعتی
امیدوارم که حال همه خوب باشه ،و تعطیلات بهتون خوش گذشته باشه،ما که ماه خلوص!! دمارمونو در آورد ،همش خواب بودم ![]()
اما کلاً ماه رمضون خوش گذشت
!!
بچه ها یه خبررررر![]()
کارآموزا ،یعنی ماها
باید۲۶شهریور بریم دانجگا!! اگه نریم کتکمون میجننااا![]()
تازه! هر جلسه ای هم که بیمارستان نریم باید به جاش ۳
جلسه جبرانی بریم!
بنابراین ریکس!! نکنید! از بروبچ خواهن تعطیلات دایم!!(خوتمو میگما
) میخایم که این دفه رو بیخی شن !! ختل داله ها !!![]()
![]()
![]()

یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا می توانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق ، بیان کنید؟ برخی از دانش آموزان گفتند با بخشیدن عشقشان را معنا می کنند.. برخی «دادن گل و هدیه» و «حرف های دلنشین » را راه بیان عشق عنوان کردند. شماری دیگر هم گفتند «با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی» را راه بیان عشق می دانند .
در آن بین ، پسری برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند، داستان کوتاهی تعریف کرد: یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیست شناس بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند. آنان وقتی به بالای تپّه رسیدند درجا میخکوب شدند .
یک قلاده ببر بزرگ، جلوی زن و شوهر ایستاده و به آنان خیره شده بود. شوهر، تفنگ شکاری به همراه نداشت و دیگر راهی برای فرار نبود.
رنگ صورت زن و شوهر پریده بود و در مقابل ببر، جرات کوچک ترین حرکتی نداشتند . ببر، آرام به طرف آنان حرکت کرد. همان لحظه، مرد زیست شناس فریادزنان فرار کرد و همسرش را تنها گذاشت. بلافاصله ببر به سمت شوهر دوید و چند دقیقه بعد ضجه های مرد جوان به گوش زن رسید. ببر رفت و زن زنده ماند .
داستان به اینجا که رسید دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد.
راوی اما پرسید : آیا می دانید آن مرد در لحظه های آخر زندگی اش چه فریاد می زد؟
بچه ها حدس زدند حتما از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است !
راوی جواب داد: نه، آخرین حرف مرد این بود که «عزیزم ، تو بهترین مونسم بودی.از پسرمان خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت همیشه عاشقت بود. ››
قطره های بلورین اشک، صورت راوی را خیس کرده بود که ادامه داد: همه زیست شناسان می دانند ببر فقط به کسی حمله می کند که حرکتی انجام می دهد و یا فرار می کند. پدر من در آن لحظه وحشتناک ، با فدا کردن جانش پیش مرگ مادرم شد و او را نجات داد. این صادقانه ترین و بی ریاترین ترین راه پدرم برای بیان عشق خود به مادرم و من بود.
تقدیم به همه عملیها
هم اتاق عملی های این وری هم اونوری-اتاق عمل بچه های همسایه و......
خواستم یه سایتو معرفی کنم که واقعا خوراک عملیاست-توی سایت کلیپ هایی از عمل های مختلف گذاشته شده همراه با اسم جراح که امکان دانلود کلیپ هارو هم دارید امیدوارم خوشتون بیاد
در راهروی بیمارستان … ! …
مردی جوان در راهروی بیمارستان ایستاده، نگران و مضطرب.
در انتهای کادر در بزرگی دیده می شود با تابلوی “اتاق عمل”.
چند لحظه بعد در اتاق باز و دکتر جراح با لباس سبز رنگ از آن خارج می شود.
مرد نفسش را در سینه حبس می کند.
دکتر به سمت او می رود.
مرد با چهره ای آشفته به او نگاه می کند.
دکتر: واقعاً متاسفم، ما تمام تلاش خودمون رو کردیم تا همسرتون رو نجات بدیم.
اما به علت شدت ضربه نخاع قطع شده و همسرتون برای همیشه فلج شده.
ما ناچار شدیم هر دو پا رو قطع کنیم، چشم چپ رو هم تخلیه کردیم …
باید تا آخر عمر ازش پرستاری کنی، با لوله مخصوص بهش غذا بدی
روی تخت جابجاش کنی، حمومش کنی، زیرش رو تمیز کنی و باهاش صحبت کنی …
اون حتی نمی تونه حرف بزنه، چون حنجره اش آسیب دیده …
با شنیدن صحبت های دکتر به تدریج بدن مرد شل می شود، به دیوار تکیه می دهد.
سرش گیج می رود و چشمانش سیاهی می رود.
با دیدن این عکس العمل، دکتر لبخندی می زند و دستش را روی شانه مرد می گذارد.
دکتر: هه ! شوخی کردم … زنت همون اولش مُرد !!!!!
گفتم: خدای من، دقایقی بود در زندگانیم که هوس می کردم سر سنگینم را که پر از دغدغه ی دیروز بود و هراس فردا، بر شانه های صبورت بگذارم، آرام برایت بگویم و بگریم، در آن لحظات شانه های تو کجا بود؟
گفت: عزیزتر از هر چه هست، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی، که در تمام لحظات بودنت برمن تکیه کرده بودی،
من آنی خود را از تو دریغ نکرده ام که تو اینگونه هستی،
من همچون عاشقی که به معشوق خویش می نگرد،
با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم
گفتم: پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی، اینگونه زار بگریم؟
گفت: عزیزتر از هر چه هست،
اشک تنها قطره ای است که قبل از آنکه فرود آید
عروج می کند، اشکهایت به من رسید و من یکی یکی بر زنگارهای روحت ریختم تا باز هم از جنس نور باشی و از حوالی آسمان
چرا که تنها اینگونه می شود تا همیشه شاد بود
گفتم: آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راهم گذاشته بودی؟
گفت: بارها صدایت کردم،
آرام گفتم: از این راه نرو که به جایی نمی رسی،
توهرگز گوش نکردی و آن سنگ بزرگ فریاد
بلند من بود که عزیزتر از هر چه هست از این راه نرو که به ناکجاآباد هم نخواهی رسید
گفتم: پس چرا آن همه درد در دلم انباشتی؟
گفت: روزیت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی،
پناهت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی،
بارها گل برایت فرستادم، کلامی نگفتی،
می خواستم برایم بگویی و حرف بزنی.
آخر تو بنده ی من بودی چاره ای نبود جز نزول درد که تنها اینگونه شد تو صدایم کردی
گفتم: پس چرا همان بار اول که صدایت کردم درد را از دلم نراندی؟
گفت: اول بار که گفتی خدا آن چنان به شوق آمدم که حیفم آمد بار دگر خدای تو را نشنوم،
تو باز گفتی خدا و من مشتاق تر برای شنیدن خدایی دیگر،
من می دانستم تو بعد از علاج درد بر خدا گفتن اصرار نمی کنی
وگرنه همان بار اول شفایت می دادم.
گفتم: مهربانترین خدا، دوست دارمت
گفت: عزیزتر از هر چه هست من دوست تر دارمت
دکترشریعتی
اسم وبلاگو بد فهمیدیم-شما وبلاگای دیگرو نگاه کنید اکثرا وبلاگای پرباری هستن البته از نظر علمی!
برخلاف وبلاگ ما که قرار بود مثلا وبلاگ تخصصصصصصصی اتاق عمل باشه!
از نویسنگان این وبلاگ به خصوص بخش مدیریت خواهش میکنم به جای کل کل کردن(جه اقایون جه خانوما)به فکر بار علمی وبلاگ باشن تا دیگران(امثال من)هم شروع به فرستادن مطلب کنند ومجبور نباشن که وبلاگ درست کنند و شمار نویسنگان وبلاگ بالا بره-
با تشکر
ما امسال سال تحویل بیدار نموندیم وخوابیدیم تا صبح وامیدوارم اونایی که بیدار موندن مارو هم دعا کرده باشند.
اینم دو تا عکس از سفره عیدمون


خلاصه امسال ما از میوه دم زدیم قیمت میوه از سال های قبل خیلی گرونتر!!!!!!! شد به طوری که کسی تا روز اخر قبل از عید جرات نکرد به سمت میوه بره ..ولی من تحمل نکردم وچند جعبه پرتقال وسیب خریدم ٬فقط واسه خودم!
امسال واسه عید دیدنی جای زیادی نرفتم وهمش توی خونه بودم و از مهمون ها هم پذیرایی نمیکردم .توی تعطیلات عید٬کار بنده پیامک دادن به دوستام وتماشای فیلم های سینمایی ومستند های تلویزیون بود.من خودم واسه عید اینقدر تنقلات می خوردم که شام وناهارم رو اکثر مواقع نمیخوردم. ولی خودمونیم ها این عیده جون میده واسه گردش وتفریح....ما که اونطورکه باید وشاید درسامون رو نخوندیم امیدوارم که همه بچه های کلاسمون درس هاشون رو خونده باشن و از این عید بهترین استفاده رو کرده باشن.
به همه بچه ها وکسانی که این مطلب رو میخونن توصیه میکنم که به شهر من (الشتر) یه سر بزنن تا طبیعت واقعی رو از نزدیک ببینن. شهر ما مهمانپذیر و قشنگه٬ اونقدر قشنگ که اول شهر این بنر رو زده بودن من هم ازش یه عکس گرفتم تا ببینید.

اینم چند تا عکس از طبیعت شهر الشتر


واسه همه بچه های اتاق عمل ترم دوم ورودی ۸۹ آرزو میکنم که سال خوبی داشته باشن.![]()
از همه دوستان عزیز میخوام که مثل بنده بنویسن که توی نوروز امسال چه کارایی کردن
با تشکر از همتون ![]()
دم همه اونایی که تو خونه تکونی دلشون ما رو دور نریختن گرم،
ما هم سعی می کنیم زیاد جا نگیریم!
پیشاپیش سال نو روبه همه همکلاسی های عزیزم تبریک میگم![]()
این مطلب که براتون نوشتم در مورد بهار وحال هوای شهرو خانواده ما در ایام نوروز هستش امیدوارم که از خوندنش لذت ببرید البته به نظر یادتون نره ... ..
در ایام نوروز شهر ما مثل خیلی از شهر های دیگه ی حال وهوای خاص خودش رو داره. مردم همه شاد وخوشحال توی خیابونا قدم میزنن،حتی خیلیاشون این ده دوازده روز مونده به عید رو تو بازار سپری میکنن .
همکلاسی های عزیزی که می خواهند نام کاربری ورمز عبور خودرا تغییر دهند ویا هنوزدر وبلاگ ما ثبت نام نکرده اند میتوانند باارسال نام کاربری به زبان لاتین ، نام خود به زبان فارسی و رمز عبور، برای یکی از مطالب نظر دهند واین نظر را به صورت خصوصی برای مدیروبلاگ بفرستند.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
دوستی یه قلب پاک میخاد
از همه همکلاسی های خوبم که از وبلاگمون دیدن کردن وبا نظراتشون ما رو راهنمایی کردن تشکر میکنم
همیشه سعی میکنم مطالب وبلاگ به روز باشه (البته با کمک شما دوستان)
"عيد گپ" Aeyde gap (عيد بزرگ –عيد نوروز)
چند روز پيش از فرا رسيدن عيد نوروز مردم شروع به خانه تكاني و خريد انواع شيريني و آجيل و لباس هاي نو براي خود و بچه ها ميكنند و با كاشتن انواع سبزي و مخلوط كردن گندم،عدس، كنجد، تخم شاهي و پياز در روي سيني يا دور كوزه بصورت تزيين، خود را براي مراسم عيد نوروز آماده ميسازند. در گذشته يك نفر بعنوان عمو نوروز (معروف به حاجي فيروز) با زدن دفی كه مقداري فلز به حلقه هاي دور آن آويزان شده بود، و با خواندن اشعاري خبر نزديك شدن سال نو و جشن نوروز را كوچه به كوچه به مردم مي رساند و مردم هم مقداري پول به او مي دادند.
از دیرباز برگزاری چندین مراسم برای گرامیداشت اموات و درگذشتگان در آستانه ی سال نو مرسوم بوده است.
یکی از این شبها که کمابیش در سایر نقاط کشور نیز مرسوم است شب پنجشنبه ی آخر سال و دیگری شبی است موسوم به «اِلَفَه elafa».
شب الفه که دقیقاً یک شب قبل از شب عید برگزار می گردد، نشان از قدرشناسی مردمان این سامان از اموات و گذشتگان خود است.
اما برگزاری این آیین بدین شرح است که یک شب قبل از شب عید اهل فامیل بر سر مزار عزیزان خود رفته و با قرائت فاتحه و گذاشتن سبزه ی عید بر مزار اموات یاد آنان را گرامی می دارند و برای آمرزش اموات خود به دعا و نیایش می پردازند.
پس از بازگشت از گورستان هر خانواده به یاد مردگان حلوا می پزد و آن را بین همسایگان خیرات می کند. مرسوم است که هنگام طبخ حلوا به یاد هر یک از درگذشتگان مشتی آرد در روغن داغ ریخته و با ذکر نام او و قرائت صلوات و فاتحه برای آمرزش او دعا می کنند.
چند ساعت قبل از تحويل سال نو سفره هفت سين كه شامل: سيب، سركه، سماق، سنجد، سكه، سبزي، و سير و همچنين محتويات ديگري كه در گذشته و حال چيدن آنها در روي سفره ضرورت داشته و در لرستان بعنوان يك سنت قديمي مي باشد، در روي سفره چيده مي شوند كه عبارتند از: يك كاسه آب، كمي نان، ماست، پنير، تخم مرغ رنگ كرده، آينه، شمع، ماهي، اسپند دود كرده، عنبر بو، انواع شيريني و ميوه و آجيل.
بعد از چيدن سفره هفت سين همه اهل خانواده در حاليكه لباس نو پوشيده اند بدور آن مي نشينند و منتظر تحويل سال ميگردند. در اين مدت كودكان در مورد تحويل گرفتن عيدي از پدر و مادر خود و ساير اقوام با همديگر صحبت ميكنند. و بزرگتران در مورد داستانهاي ملك جمشيد و جشن نوروز كه منسوب بدو است، سخن مي گويند.
بعد از تحويل سال نو اهل خانواده به همديگر ميگويند:
عيدت مارك با Aeydet marek ba (عيدت مبارك باد)
و صورت همديگر را مي بوسند و پدر و مادر به بچه هاي خود هديه يا مبلغي پول ميدهند. به اين هديه "عيدونه" aeydona (عيدي) گويند. بعد از آن تا مدت دوازده روز كليه همسايگان و اقوام و آشنايان جهت گفتن "عيد ماركي"
aeyde mareki (عيد مباركي) به منزل همديگر ميروند و با گفتن "عيدت مارك با"aeydet marek ba (عيدت مبارك باد) به همديگر و روبوسي كردن، به دور سفره هفت سين مينشينند و به گفتگو مي پردازند و بعد از صرف شيريني و ميوه و آجيل به ديدار ساير اقوام و آشنايان مي روند. البته صاحب خانه به بچه هاي اقوام خود كه مهمان او هستند مبلغي پول بعنوان عيدي مي پردازد همچنين به تازه عروسان هم در اين چند روز سال نو هديه ميدهند. اما مراسمی دیگر که باز هم به یاد اموات و در گذشتگان در روز عید نوروز برگزار می گردد مراسمی است به نام «نو عِه Nu ee» یا نو عید.
این مراسم بدین گونه است که کسانی که در طول سال عزیزی را از دست می دهند در صورتی که اولین نوروز پس از فوت وی باشد دوستان و آشنایان به منزل ایشان می روند و با قرائت فاتحه هم یاد متوفی را گرامی داشته می شود و هم از بازماندگان دلجویی و تفقد می کنند.
صبح روز سيزده هم عيد نوروز يعني "سيزده بدر" كليه اقوام نزديك دسته جمعي به باغها يا كنار رودخانه ها ميروند. البته چون در اين روز مي بايست تا غروب در خارج از خانه باشند و اصولا اين روز را نحس مي دانند، براي مايحتاج خود مقداري غذا كه از قبل تهيه ديده اند و مقداري لوازم ضروري همچنين سبزيهايي را كه از قبل كاشته شده و بدور آن بندي گره خورده به همراه خود مي برند و اين روز را با تفريح هاي سالم و بازي هاي گوناگون و صرف ناهار و صحبت كردن و جمع شدن بزرگتران به دور هم به غروب مي رسانند، و وقتي كه مي خواهند به منازل خود برگردند سبزي هايي را كه از قبل كاشته بودند گره ميزنند و ضمن نيت كردن، آنها را به رودخانه مي اندازند و ميگويند:
"درد و قضا و بلا نه د اي روز سيزه وا اي سوزي آو بوره"
Dard-o-geza –o-belane de I ruze seyza va I sozi ow bora.
درد و قضا و بلا را در اين روز سيزده با اين سبزي آب ببرد.
و پس از اين كار خوشحال و خندان به خانه هاي خود باز مي گردند.
تصاویری از سیزده به در
با آرزوی سالی خوش برای تمام ایرانیان مخصوصاً بچه های اتاق عمل ورودی ۸۹ لرستان
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()